تبليغاتX
پاکی صداقت عشق زندگی - تو می آیی

پاکی صداقت عشق زندگی

به همدیگر محبت کنیم

تو می آیی

شقایق سوگند که تو بر خواهی گشت

من به این معجزه ایمان دارم...

باغبان دلشاد کنج ایوان زمزمه کنان می گوید

منتظر باید بودتا زمستان برود،غنچه ها گل بکنند...

دیر گاهیست که من روزنه را یافته ام

به امید رویش لحظه سبز دیدار

بذر بودنت را در دلم کاشته ام...

با خودم می گویم:نکند بی خبر از راه رسی و من دلخسته

با آن همه گلهای آرزو

در سحرگاه وصالجان خود را به تن خسته دشت بسپارم...

از نسیم خواسته ام مژده آمدنت را

به من عاشق رنگین بدهد...

شک نباید به دلم پای نهد

من خانه قلبم را با اشک مژه گانم آب و جارو کردم

به امید پیوند

به امید لبخند

به امید صحبت

آسمان می خندد:ماه همچون کودکی معصوم

سر سازش دارد...

موج ها می رقصند،نسترن نیز چو آهوی دشت

به سرمه مشکی چشمانش می نازد...

عشق را می بویم

زندگی  می پویم

آسمان می جویم

دلم اما غمگین سبد شیشه ای نگاه می بوسد...

هیچ تردیدی نیست

من به این معجزه ایمان دارم

که تو هم می آیی

همراه چلچله ها،همصدای چکاوک،هم پرواز قاصدک

هیچ تردیدی نیست

من به این معجزه ایمان دارم

که تو هم می آیی

تو می آیی...

                                   تقدیم به س..................ر

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 21:30  توسط رضا مقدم  |