کدامین شب
هر که با مرغ هوا دوست شود خوابش آرام ترين خواب جهان خواهد بود ...
***~~~~~~~~~~***~~~~~~~~~~***
ای کدامين شب !
يک نفس بگشای مژگان سياهت را تا بلغزد بر بلور برکه چشم کبود تو پيکر مهتابگون دختری کز دور
با نگاه خويش می جويد بوسه شيرين روز آفتابی را از نوازشهای گرم دستهای تو ... دختری نيلوفرين
شبرنگ مهتابی می تپد بی تاب در خواب هوسناک اميد خويش تا بلغزد از طلب سرشار همچو موج
بوسه مهتاب روی گندم زار . تا بنوشد در نوازشهای گرم دستهای من شبنم يک عشق وحشی را ...
ای کدامين شب !!!!
يک نفس بگشای مژگان سياهت را .....
تقدیم به س...............ر
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 12:42  توسط رضا مقدم
|

