زخم شقایق
به همدیگر محبت کنیم
دستم را در بند کردند
می گفتند شاید گلی زیبا را چیده باشم
اما هیچکس نگفت :
شاید گلی زیبا را کاشته باشم...
تقدیم به س...........ر
روزی ما دوباره کبوتر هايمان را پيدا خواهيم کرد.و مهربانی دست زيبايی را خواهد گرفت روزی که کمترين سرود بوسه است.و هر انسان برای هر انسان برادری است.روزی که ديگر درهای خانه هايشان را نمی بندند.قفل افسانه ی است.و قلب برای زندگی بس است.روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است تا تو به خاطر آخرين حرف دنبال سخن نگردی روزی که آهنگ هر حرف زندگی است تا من به خاطرآخرين شعر رنج جست و جوی قافيه نبرم روزی که هر لب ترانه ای است تا کم ترين سرود بوسه باشدروزی که تو بيايی برای هميشه بيايی و مهربانی با زيبايی يکسان شودروزی که ما دوباره برای کبو ترانمان دانه بريزيم
ومن آن روز را انتظار می کشم
روزی که ديگر نباشم....
تقدیم به س............ر![]()
![]() |
خدایا امروز که بر خلاف دیروز از یاد تو پرم،در این لحظه بی پایان در این شب وحشی بی ستاره،
دستانم را به اجابت از عطر یاس کبود پر کن،
ساخل تفدیده از آبشار گرم گریه هایم را پذیرا باش و بر کویر خشک و تشنه دلم رحمت ببار.
دلخستگیهایت را ارزان نخریدم.
صداقت را بر من دیکته نمودی و
عشق را انشا هفتگیم خواندی.
گفتی:دستانت را بر من بسپار تا بذر پاکی بپاشم...
آخر در شبی بارانی،آهسته خوابم کردی و همراه کبوتران مسافر پر کشیدی.
نمی دانم کجا لانه کردی؟آغوش نیلوفران آبی،
یا بستر شقایقهای کوهی؟
من اکنون مرگ باورهایم را کنار قناری قفس،
همراه اطلسیهای عاشق به سوگ نشسته ام
وبا داغ لاله ها سیاهپوشم....

تقدیم به س............ر![]()
مهتاب چادر سیاهش را به سر کرده
فلک نقل و نبات نمی پاشد
سکوت سردی در پنجره اتاق می پیچد
نگاهی چشم بر من دوخته است
من چشم از زمین بر نمی دارم
شمعدانی در گوشه اتاق تشنه می پرد
و قلم پاییز خویش را به سوگ می نشیند
دستانم سر می خورد
و قلم هذیان مرا بر دل ورق اشک می بارد
سینه از انبوه سخن سنگین است
اما من لبهایم را بسته ام
بیچاره قلم فراموش می کند
کدامیم،یا همچو سایه در همیم
خنده ای می کند،دست بر چشمانش می گذارد
می نویسد،تب نامه من،نقطه سر سطر
تقدیم به س................ر![]()
اگه بدونی چقدر بهت نیاز دارم
اشک می شدی و تو چشام جاری می شدی

خدا کند بدانی چقدر محتاجست
نگاه خسته ی من به دعای چشمانت
تقدیم به س.................ر
چشمانش بلور اشک می بارید
وستاره ای مرا سوی خورشید می برد
بوی نور از خانه همسایه می پیچید
و من مبهوت،در تبی گنگ
همچو طفلان هذیان می خواندم
دلی آزرد،چشمی پرید،روحی گریخت
چشمانم غرور و دستانم گل یخ می کاشت
آه ای غریبه:
به سرخی لاله رویت
به روشنی مهتاب دلت
مرا ببخش،مرا ببخش
من ندانستم پرنده خواهد گریست.
تقدیم به س...............ر
![]() ![]() |
مخواه ازمن امشب نبارم
که جزگریه کاری ندارم
به راه تو جاریست هرشب
نگاه پرازانتظارم
زدی دل به دریاورفتی
نماندی چرادرکنارم
بیا ای آفتابی ترینم
که بی توبه باران دچارم
تقدیم به س...............ر
دیر امدی و من تمام شده ام
از بس که اندوه نیامدنت را بلعیده ام
اما هنوز
هم خوی حاتمم می بخشمت

با انکه هزار شب بی خوابی
از تو طلب دارم...
تقدیم به س.....................ر

میلاد هشتمین اختر تابناک امامت و ولایت
(ضامن آهو)
مبارک.![]()





زندگي بي تو محال است تو بايد باشي
قلب من زير سوال است تو بايد باشي
صحبت از خانهً من نيست فراتر از اين
شهر من رو به زوال است تو بايد باشي
در شبيخون خزان مانده چه کاري
عشق من مثل نهال است تو بايد باشي
فال حافظ زدم اي داد غزل خوان مي گفت
زندگي بي تو محال است تو بايد باشي
تقدیم به س.................ر
![]()







تقدیم به س.................ر
|
بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم شدم آن عاشق ديوانه كه بودم در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد باغ صد خاطره خنديد عطر صد خاطره پيچيد يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم پر گشوديم و درآن خلوت دلخواسته گشتيم ساعتي بر لب آن جوي نشستيم تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت من همه محو تماشاي نگاهت آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشه ماه فرو ريخته در آب شاخه ها دست بر آورده به مهتاب شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ يادم آيد تو به من گفتي از اين عشق حذر كن لحظه اي چند بر اين آب نظر كن آب آيينه عشق گذران است تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است باش فردا كه دلت با دگران است تا فراموش كني چندي از اين شهر سفر كن با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم سفر از پيش تو ؟ هرگز نتوانم روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد چون كبوتر لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدي من نه رميدم نه گسستم بازگفتم كه تو صيادي و من آهوي دشتم تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم اشكي از شاخه فرو ريخت مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت اشك در چشم تو لرزيد ماه بر عشق تو خنديد يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم پاي دردامن اندوه كشيدم نگسستم نرميدم رفت در ظلمت غم آن شب و شبهاي دگر هم نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم
|
كاش مي شد سرزمين عشق را
در ميان گامها تقسيم كرد
كاش مي شد با نگاه شاپرك
عشق را بر آسمان تفهيم كرد
كاش مي شد با دو چشم عاطفه
قلب سرد آسمان را ناز كرد
كاش مي شد با پري از برگ ياس
تا طلوع سرخ گل پرواز كرد
كاش ميشد با نسيمشامگاه
برگ زرد ياس ها را رنگ كرد
كاش مي شد با خزان قلبها
مثل دشمن عاشقانه جنگ كرد
كاش ميشد در سكوت دشت شب
ناله غمگين باران را شنيد
بعد دست قطره هايش را گرفت
تا بهار آرزو ها پر كشيد
كاش مي شد مثل يك حس لطيف
لا به لاي آسمان پر نور شد
كاش ميشد چادر شب را كشيد
از نقاب شوم ظلمت دور شد
كاش مي شد از ميان ژاله ها
جرعه اي از مهرباني را چشيد
در جواب خوبها جان هديه داد
سختي و نامهرباني را نديد
كاش ميشد با محبت خانه ساخت
يك اطاقش را به مرواريد داد
كاش مي شد آسمان مهر را
خانه كرد و به گل خورشيد داد
كاش ميشد بر تمام مردمان
پيشوند نام انسان را گذاشت
كاش مي شد كه دلي را شاد كرد
بر لب خشكيده اي يك غنچه كاشت
كاش ميشد در ستاره غرق شد
در نگاهش عاشقانه تاب خورد
كاش مي شد مثل قوهاي سپيد
از لب درياي مهرش آب خورد
كاش ميشد جاي اشعار بلند
بيت ها راساده و زيبا كنم
كاش مي شد برگ برگ بيت را
سرخ تر از واژه رويا كنم
كاش ميشد با كلامي سرخ و سبز
يك دل غمديده را تسكين دهم
كاش ميشد در طلوع باس ها
به صنوبر يك سبد نسرين دهم
كاش ميشد با تمام حرف ها
يك دريچه به صفا را وا كنم
كاش ميشد در نهايت راه عشق
آن گل گم گشته را پيدا كنم
تقدیم به س.............ر![]()
یادته اون قدیمـــا چـــه عـاشقــــونه بی ریـــا
بی خیــال از غــم فــردا ، خط زدیـم خستگیا
یادته تـو آسمــون قصــر طـلا ساختــه بودیم
واســۀ ساختـن اون ، دلامـــونو باختـه بودیم
یادته تـو کـوچــه مـون آوازه خون دوره گرد
شعـــر آشنایی رو بــرای مـا دوره می کـــرد
یادته دلای تنــگ کفتـــــرای جـَـــلــدمـــــون
وا می شد وقتی می ذاشتی دستتو تو دستمون
*******
یادته هــوس نذاشت که عشقمــون پا بگیــره
عشقتـــو ازت گـرفت ، تا دل تنـــگم بمیـــره
یادته تنـــگِ غــــروبِ اون روزای آخــــری
تو بهـم گفتی که می خـوای از کنار من بـری
یادته بی بهـــونـه از رو بـــومـم پــر کشـیدی
مرغ عشقم نبودی ، به هر طرف سر کشیدی
یادته قصــر طلامـون واسـه تو رنگی نداشت
بازم این سـاده دل من ، جز غم آهنگی نداشت
تقدیم به س...............ر![]()
رفتي
بي سر ...
بي پا ....
رقص كنان همراه نسيم ، همراه باد
مهرباني چشمانت
و لباني كه همبشه خندان بود
و خاطراتي كه جا مانده ....
حالا ديگر باد هم بوي تو را بخاطر نمي آورد
حالا بايد در ناپيداي وجودت
نگاهي را بياد آورم
كه وجودم را ميلرزاند
بي تو غم مسافرين جا مانده را
با كه بگويم ... ؟
تقدیم به س.............ر![]()
در تمام شب نگاه ماه من شكسته بود
تا سحر دريچه ي ستاره نيز بسته بود
"عشق" آن ترانه ي سرور و بندگي هنوز
بر لبان بسته ي خداي غم نشسته بود
او كه گفت دل به آدمي ز آب و گل مبند
خود مگر به خلقتش دل از ازل نبسته بود ؟
من نخواستم كه تكه تكه زندگي كنم
تكه هاي سرنوشت من ز هم گسسته بود
خواستم قدم نهم به راه زندگي ولي
زير پاي من زمين ز بار خويش خسته بود
تا سحر براي ذره اي دعا دلم تپيد
گوش آسمان كر و صداي من شكسته بود
تقدیم به س..................ر![]()
با قلم مي گويم :
- اي همزاد
اي همراه
اي هم سرنوشت
هردومان حيران بازي هاي دورانهاي زشت
شعرهايم را نوشتي
دست خوش ،
اشک هايم را کجا خواهي نوشت ؟؟؟تقدیم به س................ر
![]()
تقدیم به س....................ر![]()
تقدیم به س.............ر![]()
تقدیم به س.................ر![]()
تقدیم به س.................ر![]()
دختر از پسر پرسيد كه آيا اونو قشنگ ميدونه ؟
پسر جواب داد : نه
دختر پرسيد آيا دلش مي خواد تا ابد با اون بمونه؟
پسر جواب داد : نه
سپس دختر پرسيد اگه تركش كنه ؛ گريه ميكنه ؟
وبار ديگه جواب شنيد نه
دختر خيلي ناراحت شد ؛ و در حالي كه گريه مي كرد خواست كه بره ، كه پسر شونه هاشو گرفت و گوفت :
تو قشنگ نيستي ، تو زيبايي
من نمي خوام تا ابد با تو باشم ، من نياز دارم كه تا ابد با تو باشم
و اگه تو بري من گريه نمي كنم ......................من ميميرم!!!
تقدیم به س............ر![]()







جمله من عاشقم اين روزا تكراري شده
يه بهونه واسه گذار بي كاري شده
عاشقي گم شده و عشق ديگه
اون هويت قديمو نداره
فكر نكن كه عاشقي يه لحظه خيره شدنه
روز و شب ناليدنو زود يا دير خوابيدنه
رنگ و زيبايي ملا ك عشق نيست
عشقي كه از رنگ و زيبايي بياد
اون عشق نيست يه نسيم گذرونه




اين دفعه اگه داشت بارون ميومد از زيرش فرار نکن برو زير بارون ببين چنتا از
دونه های بارون رو ميتونی بگيری اندازه قطره های بارونی که تونستی بگيری
دوستم داری اندازه قطراتی که نتونستی بگيری دوست دارم .

تقدیم به س...............ر![]()
من / عشق
پاك يعني
سرزمين لحظه
يعني بيداد
عشق من
باختن عشق
جان يعني
زندگي ليلي و
قمار مجنون
در ![]()
عشق يعني ...![]()
شدن
ساختن عشق
دل يعني
كلبه وامق و
يعني عذرا
عشق شدن
من عشق
فرداي يعني
كودك مسجد
يعني الاقصي
عشق / من
عشق آميختن افروختن
يعني به هم عشق سوختن
چشمهاي يكجا يعني كردن
پر ز و غم دردهاي گريه
خون/ درد بيشمار
عشق من
يعني الاسرار
كلبه مخزن
اسرار يعني

تقدیم به س....................ر![]()
يادش افتاد كه يه روز يه باغبون دوبوته داشت
يه بهار اون دو تا رو كنار هم تو باغچه كاشت
با نوازشاي خورشيد طلا قد كشيدن
قصشون شروع شد و همش به هم مي خنديدن
شبنماي اشكشون از سر شوق و ساده بود
عكس ديوونگيشون تو قلب هم افتاده بود
روزاي غنچگيشون چه قدر قشنگ و خوش گذشت
حيف لحظه هايي كه چكيد و مرد و برنگشت
گلاي قصه ي ما ، اهالي شهر ، بهار
نبودن آشنا با بازي تلخ روزگار
فك نمي كردن هميشه مال همن تا دم مرگ
بميرن ، با هم مي ميرن از غم باد و تگرگ
يه روز اما يه غريبه اومد و آروم وترد
يكي از عاشقاي قصه ي ما رو چيد و برد
اون يكي قصه ي اين رفتن و باور نمي كرد
تا كه بعدش چيده شد با دستاي سرد يه مرد
گلاي قصه ي ما عاشقاي رنگ حرير
هر كدون يه جاي دنيا بودن و هر دو اسير
هيچكي از عاقبت اون يكي با خبر نبود
چي مي قصه ي سفر نبود شد اگه تو دنيا ،
.....................................................................................................................
قصه ي گلاي ما حكايت عاشقياس
مال ياسا ، پونه ها ، اطلسيا ، رازقياس
كه فقط تو كار دنيا ، دل سپردن بلدن
بدون اينكه بدونن ، خيليا خيلي بدن
يكيشون حالا تو گلدون سفال ، خيلي عزيز
اون يكي برده شده واسه عيادت مريض
چه قدر به فكر هم ، اما چقد در به درن
اونا ديگه تا ابد از حال هم ، بي خبرن
روزگار تو دنياي ما قربوني زياد داره
اين بلاها روسر خيلي كسا در مي ياره
بازياش هميشه يك عالمه بازنده داره
توي هر محكمه كلي برگ و پرونده داره
اين يه قانون شده كه چه تو زمستون ، چه بهار
نمي شه زخمي نشد از بازياي روزگار
اگه دست روزگار گلاي ما رو نمي چيد
حالا قصه با وصالشون به آخر مي رسيد
ولي روزگار ما هميشه عادتش اينه
خوبا رو كنار هم مي ياره ، بعدم مي چينه
كاش دلايي كه هنوزم مي تپن واسه بهار
در امون بمونن از بازياي تلخ روزگار!!!
تقدیم به س..................ر

لحظه خدافظی به سینه ام فشردمت
اشک چشمام جاری شد دست خدا سپردمت
دل من راضی نبود به این جدایی نازنین
عزیزم منو ببخش اگه یه وقت آزردمت
گفتی به من غصه نخور میرم و برمی گردم
همسفر پرستوها میشم و بر می گردم
گفتی تو هم مثل خودم غمگینی از جدایی
گفتی تا چشم هم بزنی میرم و بر می گردم
عزیز رفته سفر کی برمی گردی
چشمونم مونده به در کی برمی گردی
رفتی و رفت از چشام نور دو دیده
ای زعالم بی خبر کی برمی گردی
غمگین تر از همیشه به انتظار نشستم
پنجره امیدمو هنوز به روم نبستم
پرستوهای عاشق به خونشون رسیدن
اما چرا عزیز دل هرگز تورو ندیدم
گفتی به من غصه نخور میرم و برمی گردم
همسفر پرستوها میشم و بر می گردم
گفتی تو هم مثل خودم غمگینی از جدایی
گفتی تا چشم هم بزنی میرم و بر می گردم
عزیز رفته سفر کی برمی گردی
چشمونم مونده به در کی برمی گردی
رفتی و رفت از چشام نور دو دیده
ای زعالم بی خبر کی برمی گردی
عزیز رفته سفر کی برمی گردی
چشمونم مونده به در کی برمی گردی
رفتی و رفت از چشام نور دو دیده
ای زعالم بی خبر کی برمی گردی
عزیز رفته سفر کی برمی گردی
چشمونم مونده به در کی برمی گردی
رفتی و رفت از چشام نور دو دیده
ای زعالم بی خبر کی برمی گردی
تقدیم به س.............ر![]()
تو در چشم من همچو موجی
خروشنده وسرکش و نا شکیبا
که هر لحظه ات می کشاند بسویی
نسیم هزار آرزوی فریبا
تو موجی
تو موجی و دریای حسرت مکانت
پریشان رنگین افقهای فردا
نگاه مه آلود دیدگانت
تو دائم بخود در ستیزی
تو هرگز نداری سکونی
تو دائم ز خود می گریزی
تو آن ابر آشفته نیلگونی
چه میشد خدایا...
چه میشد اگر ساحلی دور بودم؟
شبی با دو بازوی بگشوده خود
ترا می ربودم...ترا می ربودم
تقدیم به س...............ر![]()
تاریخ شــما خیــانتی پیوسته سـت
حــالا کــه به فریــاد شـما محتــاجم
انگار کسـی دهانتان را بسته ست
بگذاشتيم در اوج مستی رفتی
شهری بی نام
نا شناسی می خواند
من در چاه دردم،غم می بارم امشب
وجودم ناله می زاید،آه می بارم امشب
جغد شوم می تازد
عشق می میرد و بخت می گریزد
لب هایم را می بندم:
من دیگر حرف نخواهم زد
که چشمانم خود سخن می گویند...
تقدیم به س...............ر![]()
عشق دو تایی بهتره...
تقدیم به س...................ر![]()
آی آدم ها گره ام را باز کنید
دستانم را به شما سپرده ام
اشک از چشمانم پاک کنید
که نگاهم را به شما سپرده ام
آیا کسی مرا خواهد پذیرفت؟
چه کسی صدایم را می شنود
کدامین فرشته سر وجودم را می خواند
وراز فکرم را با عشق هم آواز می کند
نمی دانم:
شاید باید در گذر از زندگی
در پیچ و تاب جاده تنها گریست
تنها گریست
تقدیم به س..............ر![]()




دفترم را باز ميکنم،اولين صفحه حکايت از رفتنت دارد
به صفحات ديگر نگاه ميکنم،تمام صفحات دفتر از نبودنت،ازغم دوريت،از
چشم انتظاريم وازاميدبه بازگشت ات پر کرده ام
تنها يک برگ سفيد باقی مانده،
برگی که برای آمدنت خالی گذاشته ام....
تقدیم به س..............ر![]()





تقدیم به س................ر![]()
تقدیم به س................ر![]()
چه می خواهی ای لحظه ی تلخ ..هان بگو از این پاره پاره های بی دریغ چه می خواهی..من نمی دانم کجای این دنیا را باید به یاد بیاورم..؟؟که بگویم او را در کدامین ثانیه های شب گم کرده ام..که به یاد بیاورم کجای این ناکجای جهانم...می دانی هر شب خواب یک چشمه زلال را می بینم توی هرم سنگینی این عطش ها...می دانی توی خواب هم می پرسم کجای این جهانم کجای این نقطه های خالی هستم که باید ببارم...نمی دانم تا کی باید توی یک گندم زار سیاه خواب سایه های جوانه زده رو دید..!!می دانی دیشب جلوی آینه بودم چه دیدم...یه قاب شکسته از خودم با تموم اون زردی های سیاه...یک خاطره رو دیدم که می گفتند می شه با خاطره هم زندگی کرد..!!!! هیهات... که خاطره فقط با ما زندگی می کنه ونه می شه با اون زندگی کرد... توی هجوم این آیینه های شکسته خاطره ها آرا م آرام شکسته می شوند مثل همون تازیانه..!!
نمی خام بگم بریدم ؟؟!!اما همه این ثانیه هام دارند کم کم می شکنند همه ته مانده بی چیزم را ..نمی دانم باور کن نمی دانم تا کی همه باید بنشینیم این همه نگاههای بیهوده راببینیم ...
می گن زیر پل یه نفر نشسته..اون کیه؟؟ا
اون کیه که داره با یه تبر جونشو چال می کنه؟؟
اون کیه که داره شعراشو توی این همه ناممکن ها پشت سایه ش دفن می کنه؟؟
اون کیه که داره حراج می کنه خودشو با یک چوب سیاه؟؟
اون کیه که می گن آسمون نقاشی کرده روی چشاش همه این بارون های سیاهو..؟؟
من نمی دونم اون کیه؟؟ولی توی آینه می بینم اون کیه..؟؟!!

![]()
![]()
![]()
![]()

یادم باشه که من تنهام
یادم باشه که آدم ها به عشق می خندن
یادم باشه که به دنیا نیومدم تا به آرزوهام برسم
یادم باشه به دنیا اومدم تا زجر بکشم
تقدیم به س...................ر![]()
تقدیم به س...............ر![]()
میمیرم برات،
تو نمی دونستی میمیرم بی تو، بدون چشات،
رفتی از برم، تو نمی دونستی که دلم بسته به ساز صدات،
آرزوم که می دونستی، که من میمیرم برات،
عاشقم مکن، نمیخواستی بمونی و بسوزی به ساز دلم،
گفتی من میرم ، نمیخواستی بری تا فرداها، یار خوشگلم،
برو راهی نیست تا فرداها، از آب و گلم،
سفرت بخیر، اگه میری از اینجا تک و تنها تا یه شهردور،
برو که رفتن، برو که رفتن بدون ما میرسه به یه دنیا دور،
سفرت بخیر،برو گر شکستی ز من میتونی دوباره بساز،
از دلی شکسته نا امید و خسته تو باز هم برون،
نمی خوام بیای، نمیخوام میون تاریکی های من،
تو حروم بشی، نمی خوام ازم،
نمی خوام مثل یک شمع بسوزی برام تا خاموش بشی،
برو تا بزرگی میخوامت که فقط آرزوم بشی، آرزوم بشی؛
تقدیم به س..............ر![]()