مجنون دلم
بی روی تو تشنه است جیحون دلم
کافی است که یک لحظه نگاهم کنی
تا زنده شود دوباره مجنون دلم
تقدیم به ...............ر![]()
به همدیگر محبت کنیم
بی روی تو تشنه است جیحون دلم
کافی است که یک لحظه نگاهم کنی
تا زنده شود دوباره مجنون دلم
تقدیم به ...............ر![]()
عشق یعنی هر چه بینی عکس یار
عشق یعنی دیده بر در دوختن
عشق یعنی در فراقش سوختن
تقدیم به س..............ر![]()

رفتم مرا ببخش ومگو او وفا نداشت
راهی بجز گریز برایم نمانده بود
این عشق آتشین پر از درد بی امید
در وادی گناه و جنونم کشانده بود
رفتم که داغ بوسه پر حسرت ترا
با اشکهای دیده زلب شستشو دهم
رفتم که نا تمام بمانم در این سرود
رفتم که با نگه به خود آبرو دهم
رفتم مگو مگو که چرا رفت ننگ بود
عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما
از پرده خموشی و ظلمت چو نور صبح
بیرون فتاده بود به یکباره راز ما
رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم
در لابلای دامن شبرنگ زندگی
رفتم که در سیاهی یک گور بی نشان
فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی
من از دو چشم روشن و گریان گریختم
از خنده های وحشی طوفان گریختم
از بستر وصال به آغوش سرد هجر
آزرده از ملامت وجدان گریختم
ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز
دیگر سراغ شعله آتش ز من مگیر
میخواستم که شعله شوم سرکشی کنم
مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر
روحی مشوشم که شبی بی خبر ز خویش
در دامن سکوت به تلخی گریستم
نالان ز کرده ها و پشیمان ز گفته ها
دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم
تا چند او در این ره ثانیه می شمارد
در این هوای پیچیده در رمز خاموش
در این سرزمین مجازی بی باور
کو یار
کو یاور
خدا نگهدار
بگو با کدامین افق می توان تا حقایق خطر کرد
تقدیم به س...............ر
من سیر سیرم نان گندم می فروشم
آری اهالی باز هم با نرخ پایین
لبخند های دست دوم میفروشم
با خورجینی از خدا بر پشت هر روز
انبوه شیطانهای بی دم می فروشم
از شعله چشم شما ها گر گرفتم
آتش خریدارم و هیزم می فروشم
من خوشه چین دردهایم آی مردم
اندوه می چینم تبسم می فروشم
غم واژه ها را از نگاه من بچینید
من شاعری گنگم تکلم می فروشم
یا ساده لوحی عاشقم کزخاک این شهر
بر مردم کافر تیمم می فروشم
قربانی یک تب و یک هذیان تلخم
وقتی بهشتم را به گندم می فروشم
بر روح من یک ذره آرامش بپاشید
من در عوض مشتی تلاطم می فروشم
دیوانه ای کور این طرفها جار می زد
من چشمهایم را به مردم می فروشم
تقدیم به س...............ر![]()
چو آواری درون خودم
مبهوت میان گردو غبار کوچه هایی
-که یک روز کودکیم را به انها سپردم
اینک من
و خیل کسانی بی باور
-و طعم تلخ تنهایی
گمشده ام را خواهم یافت
اگر
آینه
به دیدن خویش راهم دهد.
تقدیم به س.............ر![]()
ما چهره به دل نمی خراشیم
ما خوبی او به خلق گوئیم
تا هر دو دروغ گفته باشیم
تقدیم به س..............ر![]()
به اقبال شرر نازم که دارد عمر کوتاهی
شب باش
من که شب بودم و
شب هستم و
شب خواهم بود
شب شب گشتم به امید آنکه
فانوس سحرگاهم تو باشی
تقدیم به س................ر![]()
گفت ای عاشق بیچاره فراموش شوی
سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد
گفت طولی نکشد نیز تو خاموش شوی
تقدیم به س.................ر![]()
پرنده را دوست دارم نه در قفس
من تو را دوست دارم تا آخرین نفس
تقدیم به س.............ر
از سر بلند عشق بر سر دار بگو
بگو از خونه بگو از گل پونه بگو
از شب شب زده ها که نمی مونه بگو
بگو از محبوبه ها نسترن های بنفش
سفره های بی ریا روی سبزه زار فرش
..................................................................
بگو ای یار بگو که دلم تنگ شده
رو زمین جا ندارم آسمون سنگ شده
بگو از شب کوچه ها پرسه های بی هدف
کوچه باغ انتظار بوی بارون و علف
بگو از کلاغ پیر که به خونه نرسید
از بهار قصه ها که سر شاخه تکید
تقدیم به س..............ر![]()
آخر ای محبوب زیبا
بعد از این دیر آشنائی
در شبهای غمگین
آمدی برایم خواندی قصه تلخ جدائی
مانده ام سر در گریبان بی تو ن بی تو
باشد همدم فریاد پیمان های دیرین
آن گل سرخی که دادی در سکوت خانه پژمرد
آتش عشق و محبت در خزان سینه افسرد
اسمتو گذاشتم گل ترسیدم پژمرده شی
گذاشتم خورشید ترسیدم غروب کنی
گذاشتم جونم که اگه رفتی منم برم...
تقدیم به س...............ر![]()
سوار بر اسب سفید خوشبختی
یا پای پیاده در سنگ لاخ نا کامی
زندگی هر چی که هست زیباست
همین یک بار است و نا تکرار
تقدیم به س...................ر![]()
مه غم آلودی شهر را پوشانده است
بغض شب نفس پنجره را گرفته
قناری کنج اتاق برای اطلسی می خواند
دلم گرفته
دلم گرفته
دست یاری
دست یاری
که امشب از این شهر خواهم رفت
تقدیم به س................ر![]()
بعد از این دیوانگی ها ای دریغ
باورم نیاید که عاقل گشته ام
گوئیا او مرده در من کاینچنین
خسته وخاموش و باطل گشته ام
.............................................
هر دم از آئینه میپرسم ملول
چیستم دیگر به چشمت چیستم؟
لیک در آینه می بینم که وای
سایه ای هم زانچه بودم نیستم
............................................
همچو آن رقاصه هندو بناز
پای میکوبم ولی بر گور خویش
وه که با صد حسرت این ویرانه را
روشنی بخشیدهام از نور خویش
............................................
ره نمی جویم به سوی شهر روز
بیگمان در قعر گوری خفته ام
گوهری دارم ولی آن را ز بیم
در دل مردابها بنهفته ام
...........................................
میروم...اما نمی پرسم ز خویش
ره کجا...؟منزل کجا...؟مقصود چیست؟
بوسه می بخشم ولی خود غافلم
کاین دا دیوانه را معبود کیست
............................................
مو چو در من مرد:ناگه هر چه بود
در نگاهم حالتی دیگر رفت
گوئیا شب با دو دست سرد خویش
روح بی تاب مرا در بر گرفت
............................................
آه...آری...این منم...اما چه سود
او که در من بود دیگر نیست نیست
می خروشم زیر لب دیوانه وار
او که در من بود آخر کیست کیست؟
تقدیم به س...................ر![]()
روز اول که نهادند ز گل پیکرشان
سنگی اندر گلشان بود که آن شد دلشان
خوب رویان جهان رحم ندارد دلشان
باید از جان گذرد هر که شد عاشقشان
تقدیم به س..................ر![]()
روز اول پیش خود گفتم
دیگرش هرگز نخواهم دید
روز دوم باز می گفتم
لیک با اندوه و با تردید
..................................................................
روز سوم هم گذشت
بز سر پیمان خود بودم
ظلمت زندان مرا میکشت
باز زندانبان خود بودم
آن مرد دیوانه عاصی
در درونم هو می کرد
مشت بر دیوازرها می کوفت
روزنی را جستجو می کرد
در درونم راه می پیمود
همچو روحی در شبستان
بر درونم سایه میافکند
همچو ابری بر بیابانی
می شنیدم نیمه شب در خواب
هایهای گریه شان را
در صدایم گوش میکردم
درد سیال صدایش را
شرمگین می خواندمش بر خویش
از چه رو بیهوده گریانی
در میان گریه می نالید
دوستش دارم. نمیدانی
.......................................................
بانگ او آن بانگ لرزان بود
کز جهانی دور بر می خاست
لیک در من تا که می پیچید
مرده ای از گور بر می خاست
........................................................
مرده ای کز پیکرش می ریخت
عطر شور انگیز شب بو ها
قلب من در سینه می لرزد
مثل قلب بچه آهو ها
.........................................................
در سیاهی پیش میامد
جسمش از ذرات ظلمت بود
چون به من نزدیکتر می شد
ور طه تاریک لذت بود
..............................................................
می نشستم خسته در بستر
خیره در چشمان رویاها
زورق انذیشه ام آرام
می گذشت از مرز دنیا ها
...............................................................
باز تصویر غبار آلود
ز آن شب کوچک . شب میعاد
ز آن اتاق ساکت سر شار
از سعادت های بی بنیاد
......................................................................
در سیاهی دست های من
می شگفت از حس دستانش
شکل سر گردانی من بود
بوی غم میداد چشمانش
.........................................................................
ریشه هامان در سیاهی ها
قلب هامان میوه های نور
یکدگر را سیر می کردیم
با بهار باغهای دور
.........................................................................
می نشستم خسته در بستر
خیره در چشمان رویاها
زورق اندیشه ام آرام
می گذشت از مرز دنیاها
....................................................................................
روزها رفتند و من دیگر
خود نمیدانم کدامینم
ان من سر سخت مغرورم
یا من مغلوب دیرینم؟
.....................................................................................
بگذرم از سر پیمان
میکشد این غم دگر بارم
مینشینم . شاید او اید
عاقبت روزی به دیدارم
تقدیم به س..............ر![]()
امروز که محتاج توام جای تو خالیست
فردا که میایی به سراغم نفسی نیست
در خانه کسی نیست
در آیینه رفتم که بگیرم خبر از تو
دیدم که در آیینه هم جز تو کسی نیست.
تقدیم به س.............ر
بوی گل محمدی عطر اطلسی مدهوشم نمی کند
آواز قناری در بغض قفس مهجور است
گنجشک تنها بر شاخه درخت خشکیده است
سکوت تاریکی ما را محو کرده است
انگار خیل شیاطین هجوم آورده است
من امشب از این شهر خواهم رفت.
تقدیم به س..............ر![]()
بوی گل محمدی عطر اطلسی مدهوشم نمی کند
آواز قناری در بغض قفس مهجور است
گنجشک تنها بر شاخه درخت خشکیده است
سکوت تاریکی ما را محو کرده است
انگار خیل شیاطین هجوم آورده است
من امشب از این شهر خواهم رفت.
تقدیم به س..............ر
طبیبی ناشی نشتر به زخمم زد
وهنوز خون از دلم می چکد.
تقدیم به س...........ر![]()
ای گل چه کشی پا ز من زار و شکسته
خوش باش که در پا نرود خار شکسته
بر دوش من خسته مکن دست حمایل
عاقل نکند تکیه به دیوار شکسته
بر بستن پیمان محبت دو گواهند
آشفتگی خاطر و رخسار شکسته
غم کرده چنانم که چو از پای بیافتم
بر خواستنم نیست چو دیوار شکسته
تقدیم به س.................ر![]()
هفت رنگش می شود هفتاد رنگ
تقدیم به س........ر![]()
دشنام دشمنی که چو آیینه راستگوست
آن کیمیا که می طلبی یار یکدل است
دردا که هیچ وقت نتوان یافت آرزوست
...نشان دوست درستی وراستی است
هرگز نیازموده کسی را مدار دوست
تقدیم به س................ر![]()

دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان می روم وانگشتانم را
برپوست کشیده شب میکشم
چراغهای رابطه تاریکند
چراغهای رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را بخاطر بسپار
پرنده مردنی ست
تقدیم به س..............ر
من از خوش باوری آنجا محبت جستجو کردم
کاش گل سرخ مغرور نبود و سرخی محبتش را بر گونه های رنگ پریده یاس می زد.
تقدیم به س................ر
در گذر از دل شبها یکه و تنها اختر من گه نهان شود گه شود پیدا
وقتی تو نیستی دل بی قرار روی زیبای توست
با من هم که هستی باز چشم ناتوان از نگریستن در ناز چشمانت
به راستی معجزه می خواهد ...
ای شب از رویای تو رنگین شده
سینه از عطر توام سنگین شده
ای به روی چشم من گردیده خویش
شادیم بخشیده از اندوه بیش
تقدیم به س.....ر